جشنِ سده
در پارسی میانه «سدگ» (sadag) یا «سدک» (sadak)گفتهمیشد یا چونان که ابوربحان بیرونی در آثار الباقیه نگاشته، «سذک» (saδak).به گزارشِ شاهنامهیِ فردوسی، این جشن در پیوند با رخدادی است که در زمان هوشنگ، پادشاهِ پیشدادی، رویداد و آن رخداد، رویارویی وی با دیوی است که به پیکر ماری سیاه، درآمده بود. هوشنگ، سنگی به سوی مار میافکند. سنگ، به سنگی دیگر بر میخورَد و اخگری از آن بر میجهد. و بدینسان آدمی، آتش را پیدا میکند. پس، هوشنگ دستور میدهد که پرستشگاههایی برای ستایش آتشِ سپند بر پای کنند. چون شب آمد وی و همراهانش آتش بزرگی را برپای میدارند و بزمی میآرایند و به شادخواری میپردازند و هوشنگ نام این جشن را «سده» میگذارد:
بگفتا فروغی است این ایزدی
پرستید باید اگر بخردی
شب آمد برافروخت آتش چو کوه
همان شاه در گرد او با گروه
یکی جشن کرد آن شب و باده خورد
سده نام آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند این سده، یادگار
بسی باد چون او دگر شهریار
(شاهنامه - چاپ مسکو :1 پوشینه یکم بیت ۳۴ تا ۳۷)
جشن سده در شامگاهِ دهم بهمن برگذار میگردد و برخی میگویند چون تا روزِ جشن نوروز (با ستردن پنج روزِ «اندرگاه» یا کبیسه از ماههای ایرانیان)، پنجاه(50) شب و پنجاه(50)روز ـ بهرویهم، سَد شبانهروز ـ مانده است جشن را به این نام خواندهاند. به بازگفتی از بیرونی در آثارالباقیه، جشن یا آتشِ سده بهزمان «فریدون» و پیروزی او بر «ضحاک» برمیگردد. هنگامی که فریدون بر ضحاک پیروز شد خواست کسی را که برای مارهای دوش ضحاک از مغز مردم خوراک میساخت بکشد. او، که «ازماییل» (در شاهنامه: «ارمایل») نام داشت، به فریدون میگوید که بهجای کشتن دوتن یکی را رها میساخته و به کوه دماوند میفرستاد و بهجای مغز دو آدمی، مغز گوسفندی را با مغز آن دیگری میآمیخت. پس، فریدون کسی را همراه او میفرستد تا درستی سخنانش را بسنجد. ازماییل از آن کسان که رهانیده بود، خواست که شبانگاهان، بر فراز بامهایشان آتش برافروزند تا آسانتر دیده و شمارده شوند و این آتشافروزی در دهم بهمنماه بود، پس فریدون برای سپاسگذاری، فرمانرانی سرزمین دماوند را به ازماییل میبخشد و او را «مَسْمُغان» نامیده، تاجی زرین بدو میدهد. قزوینی در عجایب المخلوقات این جشن را «صَدَق»(که تازیکانهیِ «سدگ» "Sadag" است) مینامد و میگوید این جشن در آبانروز از بهمنماه (= دهم بهمن) برگذار میشود و بهمعنای سَد (100) میباشد. و بنیانگذر آن را «اردشیر» میداند و نیز میگوید که برخی سببِ نامگذاری این جشن را به «سَده»، این میدانند که از روزِ برگزاری این جشن تا پایان سال، سَد شبانروز (پنجاه شب و پنجاه روز) مانده است؛ نیز میگوینداز اینرویاست که، اینروز (=دهم بهمن)، سَدمین سالرورز زندگانیِ پدرِ نخستین، «گیومرث»، بود؛ هم گویند که «زمستان» در اینروز از دوزخ به گیتی بازمیآید و مردم از برای آن آتش میافروزند تا زیانهای زمستان و سرما را دور سازند. نیز به گفتهی ابوریحان بیرونی (در همان کتاب)،زمستان، از پنجم آبان آغاز میشود و در دهم بهمن، که «جشن سده» است پایان مییابد که بدینگونه زمستان، نود و پنج (95)روز میشود و با برشمردن و افزودنِ پنج (5)روز «بهیزک» یا «اندرگاه» (:کبیسه) ، سد روز میشود و به نگر نیلسن، نام «سده» از اینجا گرفتهشدهاست. ( در اینجا باید یادآور شد که، آن پنج روز بهیزک یا کبیسه در زمانهایی و در برخی از گاهشماریهایی که در ایران از زمانهای باستان تا زمانهای سپسین تازش تازیان، رواک بود به پایانِ آبانماه افزوده میشد نه به پایان اسفندماه.). از دیگر رایها دریارهی وَهانِ نامگذاری این جشن به «سده» و پیوند آن با شمارهی سد (100) این است که برخی گفتهاند که در این روز، شمار فرزندان «آدم» به سد تن رسید،و بر پایهی گفتهیی دیگر، (باز هم از استاد دانشمند ابوریحانبیرونی در کتاب التّفهیم ) در این روز، شمار فرزندان پدر نخستین(= گیومرث)، سد تن شد و همچنین، برخی نوشتهاند که در این روز پسران و دختران گیومرث (که در باورها و برخی از استورههای ایرانی نخستین انسان و برابر با «آدم»، در دینها واستورههای سامی است) رسیده و بالغ گشتند و به فرمان گیومرث، شبِ آنروز را جشنگرفتند.
برای اگاهی بیشتر بنگرید به :
۱ ) کریستن سن ، آرتور - نمونههای نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانهای ایرانیان -برگردان ژاله آموزگار و احمد تفضلی(چاپ نخست ۲ پوشینه)- نشر چشمه - تهران ۱۳۷۷، رویبرگه های 220-193
۲) پورداود، ابراهیم ،یشتها - انتشارات اساطیر- تهران ۱۳۷۷ - پوشینه ی یکم: برگه های 515-514
تپه باستاني «كلگه زري» (= زرین) در جنوب شهر مسجدسليمان (پارسوماش)، در کوی (محلّه)ِ "كلگَه" جای دارد و به هزاره سوم قبل از ميلاد مربوط است. سنگنبشته یی در آنجا یافت شده که به گمان برخی از دانشمندان، در باره ی ابراهيمِ پیامبر سامی است و میتواند نشانگر پذیرش دین وی و از سوی مردمان آن روزگار بوده است. درازای این سنگ نبشته 6 متر و پهنای آن 4 متر است كه بر روي دیواره ی سنگی بزرگی كنده شده است. افزون بر آنچه گفته شد، در این تپه ی باستانی ، نشانها و ماندمانهایی از هنگامه ی ساسانيان و اشكانيان نيز بدست آمده و در زمانه ی هخامنشيان نيز اهمیت می داشت.( روی این تپه، پوشیده است از خرده سفالها و کوزه های شکسته).
نام محله ی کلگه از همین تپه گرفته شده و نیز نام این تپه از آم روی کلگه گذاشته شده است که در کاوشهای انجام شده در آن پیکره یی زرین (=از جنس طلا) از یک کَل (= بز کوهی) یافته شده است و واژه ی کلگه از دو بخش «کل»(= بُز کوهی) + گه (= گاه؛ پسوند جای و مکان) ( Kal+Gah ) برآمیخته شده و روی هم به معنای جایگاه «کَل » است. امروزه در زبان مردمان آن را کلگِه (Kalge) نیز می گویند ولی درست آن همان است که گفته شد.
!!!این وبلاگ در دستِ ساخت میباشد و اکنون به گونه ی آزمایشی آغاز به کار کرده است !!!
به نام ایران و به یاد کورش بزرگ
خوزستان شناسی (۱)
پارسوماش و انشان (مسجدسلیمان و ایذه)
خاندان هخامنش، در سالهای پیرامون 700 پیش از زایش مسیح، نخستین بار در سرزمین کوچکی به نام پارسوماش، در دامنه های کوههای بختیاری در دوسوی رود کارون،در بخش خاوران شوشتر که مسجدسلیمان و ایذه ی امروزی را هم در بر داشت، فرمانروایی کوچکی بنیان نهادند. (بنگرید به: ایران، از آغاز تا اسلام : 124). برخی از پژوهندگان تاریخ وباستان پژوهان ِایرانشناس، گمان می زنند که انزان یا انشان همان پارسوماش و پارسواش ــ که پارسوا یا پارسوما نیز آمده است ـــ می باشد که نخستین به زبان ایلامی و دومین به زبان پارسی هخامنشی (پارسی باستان)، هر دو بر یک سرزمین نهاده شده بودند. .(بنگرید به: تاریخ باستانی ایران: 117-110). این گمان از آنجا برآمده که شاهان انشان، نخست زیر فرمان ایلامی ها بود و پس از آنکه مادها با شکست فرمانروایی ایلام، شاهنشاهی بزرگ مادی را بنیان نهادند، به مادها پیوستند. هخامنش و فرزندش، چیش پیش ، خود را با بازخوانی به نام آن سرزمین، شاه شهر انشان میگفتند. برخی پژوهندگان انشان و پارسوماش را نام دو بخشی از سرزمین زیر فرمان چیش پیش، پسر هخامنش می دانند که وی هنگام مرگش به دو فرزندش واگذارد .بخشی را که به اریارمنه واگذارد، انشان بود و وی همچنان فرنام شاه انشان را داشت و پارسوماش بهره ی کورش یکم شد که خود را شاه بزرگ پارسوماش نامید. . (ایران، از آغاز تا اسلام: 126- 125) پسر وی، کمبوجیه ی یکم، پسر کورش یکم با دختر پادشاه ماد، به نام ماندانا، پیوند زناشویی بست که کورش بزرگ هخامنشی، سرشناس ترین، نامآورترین و ، خوشنامترین ِ شهریاران همه ی زمانه های ایران از آن دو زاده شد. در 530 سال پیش از زایش مسیح کورش بزرگ هخامنش با شکست پدر بزرگ مادری ِ خویش و پادشاه ماد، استیاگس، پارسها و مادها با هم یگانه نمود و جهانشاهی بزرگ هخامنشیان رابنیان گذاشت. (بنگرید به: ایران، از آغاز تا اسلام: 133-132)در مسجد سلیمان امروزی جای هست به نام سرمسجد می شود که گفته می شود زادگاه کورش بزرگ در همان پیرامون بوده است البته در آنجا بازمانده های یک آتشکده یا نیایشگاه باستانی دیده می شود و هیچ پیوندی با مسجد و اسلام ندارد. در نخستین فرصت تصویری از این آتشکده یا نیایشگاه خواهم آورد و در باره ی آن پژوهشی ژرفتر خواهم نمود. امیدوارم.
پدرود باشید تا دیگر گاهی که خواهم آمد
و این جستار دنباله دارد.....
ایران، از آغاز تا اسلام: ر.گیرشمن، دکتر محمد معین، شرکت انتشارات علمی فرهنگی ، تهران: ۱۳۸۰